Close Menu
  • صفحه اصلی
  • ما کی استیم؟
  • اعلامیه ها
  • تبصرها
  • منطقه و جهان
  • تاریخ و فرهنگ
  • اسناد تاریخی
  • تماس با ما
  • پښتو

با هر پیگیری جدید

در موضوعات الکترونیکی رایگان ما مشترک شوید

چهار سال طالب‌سالاری؛ تخریب سیستماتیک وطن، ملت و هویت

2025-08-15

بحران جهانی مهاجرین:‏پیامد فروپاشی نظم فرسوده جهانی یا سقوط ارزش‌های اخلاقی؟

2025-07-31

‏تغییر نصاب درسی؛ یا بازگرداندن افغانستان به جهالت؟

2025-07-13

‏بحران مهاجرت؛ نتیجه جنگ‌های نیابتی و بی‌تفاوتی جهانی

2025-07-02
X (Twitter)
Aksaryat – اکثریتAksaryat – اکثریت
  • صفحه اصلی
  • ما کی استیم؟
  • اعلامیه ها
  • تبصرها
  • منطقه و جهان
  • تاریخ و فرهنگ
  • اسناد تاریخی
  • تماس با ما
  • پښتو
Home » چهار سال طالب‌سالاری؛ تخریب سیستماتیک وطن، ملت و هویت
تبصرها

چهار سال طالب‌سالاری؛ تخریب سیستماتیک وطن، ملت و هویت

2025-08-15
LinkedIn Facebook Twitter WhatsApp Copy Link
شریک
Twitter Facebook LinkedIn WhatsApp Copy Link

چهار سال پیش، در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، ایالات متحده امریکا همراه با دیگر متحدان استعماری خود، پس از یک روند طولانی که از سال ۲۰۰۷ آغاز شده بود، تمام حاکمیت افغانستان را به گروهی افراطی مذهبی، استخباراتی و نیابتی به نام طالبان سپرد. امریکا در توافق‌نامۀ دوحه به متحدان افغان خود پشت گشتاند، با یک گروه جنگی توافق امضا نمود و به تمام تعهدات که طی بیست سال با آن‌ها تجاوز خود را توجیه می‌کرد، پشت پا زد. نتیجه آن، یک نمایش مضحک از آب به در شد: امریکا در حالی نیروهای خود را از افغانستان خارج کرد که امنیت‌شان را طالبان تأمین کرده بودند.

نظام سرمایه‌داری و جنگ‌ها

پیش از آن که به مداخلات سیاسی و نظامی امریکا در افغانستان بپردازیم، مهم است که چرا و چگونگی جنگ را در نظام‌ جهانی امروزی بدانیم. باید درک کنیم که در نظام سرمایه‌داری جهانی امروز، جنگ‌ها نه برای اهداف بزرگ انسانی، بلکه برای یافتن بازارهای جدید، دسترسی به مواد خام و کنترل بر جغرافیای بیشتر صورت می‌گیرند. جنگ‌ها در این نظام وسیلهٔ سفید سازی سرمایۀ سیاه می‌باشند و عین‌حال بازار تولید شرکت‌های بزرگ اسلحه‌سازی هستند. در ظاهر، توجیهات انسانی برای این جنگ‌ها مطرح می‌شود، اما در حقیقت، هدف اصلی حفظ چرخش سرمایۀ سرمایه‌داران و افزایش ثروت میلیاردرهای معدود است. در قرن بیستم، هنگامی که امریکا در جنگ سرد با شوروی سابق درگیر بود، در سراسر جهان گروه‌های جهادی افراطی ایجاد کرد. این گروه‌ها جنگ نیابتی امریکا را علیه شوروی پیش بردند. پس از تجاوز شوروی بر افغانستان، امریکا با کمک اسلام وهابی عربستان سعودی و اردوی پاکستان نخستین بذرهای افراطیت جهادی را در منطقه ما کاشت. ندر این پروژه هردو طرف خط استعماری دیورند با افراطیت جهادی ملوث گردید. تیجه این شد که تا امروز، سراسر منطقه آلوده به زهر افراطیت است و از مجاهدین گرفته تا القاعده و داعش، زمینهٔ هر گونه افرطیت برای‌شان مساعد است. امریکا با درنظرداشت منافع خود، گاهی با این گروه‌ها می‌جنگد و زمانی دیگر آن‌ها را با چهره‌ها و نام‌های جدید بازمی‌گرداند. این که گروه‌های باغی هرگز قابل پیشبینی و در کنترل کامل نیستند، روابط و وابستگی این گروه‌های افراطی با امریکا هم یک‌نواخت نبوده است. توافق‌نامۀ ننگین دوحه و سپردن دوبارۀ افغانستان به طالبان، مرحلۀ دیگری از داستان عاشقانۀ امریکا با گروه‌های افراطی است که تنها با بررسی پیش‌زمینۀ تاریخی آن می‌توان به‌خوبی آن را درک کرد.

آغاز اجندای استعماری؛ از نشست پاریس تا دفتر دوحه  

ایده سپردن دوباره افغانستان به طالبان نخستین بار در سال ۲۰۰۷ در نشست پاریس میان دیپلومات‌های غربی و طالبان مطرح شد. این نخستین نشست آشکار دیپلومات‌های غربی با طالبان بود. سپس با گشایش دفتر قطر در سال ۲۰۱۳ نخستین گام در راستای عملی سازی این ایده برداشته شد. در تمام این مدت، امریکا با وجود آن که حکومت افغانستان را متحد اصلی خود می‌دانست و آتش جنگ را با کمک نیروهای افغان شعله‌ور نگه‌ می‌داشت؛ همزمان با طالبان نیز در تماس بود. در سطح بین‌المللی، این جنگ را با شعارهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان و ارزش‌های لیبرال‌دموکراسی زنده نگه می‌داشت. در آن سال‌ها هدف اصلی این بود که جنگ به هر بهانه‌ای ممکن ادامه یابد تا حضور امریکا توجیه شود. با گذشت زمان، شرایط جهانی تغییر کرد. امریکا دیگر آن قدرت یکه‌تاز نبود که در سال ۲۰۰۱ بالای افغانستان حمله کرد. چین و روسیه قدرت بیشتری در بازار جهانی بدست آوردند و در داخل امریکا نیز با تضعیف وضعیت اقتصادی مردم، انتقادها از تجاوزات خارجی افزایش یافت. بنابراین، امریکا تمام گزینه‌های خروج را بررسی کرد و دادن دفتر به طالبان در قطر، نتیجه همین حقیقت بود. امریکا بالاخره در ۲۰۱۸ پذیرفته بود که باید افغانستان ترک کند، و سه سال‌تمام در این تلاش بود تا خروج از افغانستان را به یک شیوهٔ شریفانه انجام دهد تا به پرستیژ جهانی‌اش صدمهٔ وارد نشود. اکنون یگانه هدف این بود که برای طالبان همان گروهی که بیست سال آن را تروریست و دشمن انسانیت می‌خواندند، چهره‌ای انسانی بدهند و طوری نمایان کنند که گویا طالبان تغییر کرده‌اند. مهم‌ترین بخش این پروسه، از میان برداشتن زشتی و قساوت طالبان در افکار عمومی و معرفی آنان به‌عنوان یک گروه مذهبی سنتی و ملی افغان بود. امریکا و متحدانش ادعا کردند که گویا طالبان اجندای جهانی ندارند و فقط به‌عنوان یک گروه ملی‌گرا مخالف اشغال افغانستان هستند. سپس تمام رسانه‌ها، نهادهای مدنی، شوراها و مراکز پژوهشی که از سوی کشورهای غربی تمویل می‌شدند، برای بازگرداندن طالبان به قدرت، سرگرم ذهنیت‌سازی شدند. بعد از سال ۲۰۱۸، با کمک مالی انجیوهای امریکایی و اروپایی، هر ماه گروه‌گروه سیاستمداران، فعالان مدنی و فعالان زن از کابل به قطر، مسکو، اسلام‌آباد یا تهران برده می‌شدند تا با رهبران طالبان دیدار کنند. پس از دیدار با رهبران طالبان، برمی‌گشتند و در تلویزیون‌های کابل همین نغمه را تکرار می‌کردند که این طالبان دیگر طالبان گذشته نیستند؛ طالبان آن‌قدر تغییر کرده‌اند که حتی از تحصیل زنان تا مقطع دکترا حمایت می‌کنند و با حضور زنان در سمت‌های بلند نیز مخالفتی ندارند. تمام طرف‌های یادشده در این جنایت بزرگ علیه افغان‌ها و افغانستان شریک‌اند. مردم عادی که در زمان جمهوریت پیشین از بمباران‌های وحشیانه نیروهای آمریکایی، عملیات شبانه و اعمال خودسرانه ملیشه‌های وابسته به آن‌ها خسته شده بودند، در این روند هیچ نقشی نداشتند و تنها تماشاگر خاموش بودند. مردم بیست سال از زورگویی جنگ‌سالاران جهادی و از فساد دولت و انجیوها به ستوه آمده بودند. آن‌ها میان طالبان و امریکا هیچ انتخاب بهتری پیشِ رو نداشتند. برخی از ملاها و شمار زیادی از فعالان سیاسی و مدنی به گونه موازی، به مردم این امید را می‌دادند که نظام اسلامی و شرعی‌ ایجاد خواهد شد که در آن جان و مال همه محفوظ می‌باشد؛ و همانند عصر عمر بن عبدالعزیز (رض) گرگ و گوسفند در کنار هم زندگی خواهند کرد و به یکدیگر آسیبی نخواهند رساند. سخن از آمدن نظامی شرعی‌ای بود که در آن عزت و حرمت پیر و جوان و زنان، حفظ خواهد بود. همه در بیت‌المال شریک خواهند بود و جامعه‌ای شاد و آباد شکل خواهد گرفت که نه‌تنها در این دنیا در رفاه و خوشبختی به‌سر خواهند برد، بلکه در آخرت نیز جایگاهی کمتر از بهشت فردوس نخواهند داشت. 

حقیقت حاکمیت نیابتی؛ چهار سال دوران سیاه طالبان

اکنون چهار سال است که طالبان در قدرت‌اند. مردم، اقشا. مختلف و حتی ملاها که از آمدن‌ طالبان خوشحال بودند، امروز همه چیز را برعکس می‌بینند. طالبان نخست همان ملاها و علمای دینی را که تعبیر دیوبندی و حقانی آنان را نمی‌پذیرفتند، از کار برکنار، زندانی یا کشته‌اند. فعالان مدنی و سیاسیونی که زمانی برای سفیدسازی طالبان شب و روز را یکی کرده بودند، امروز خود قربانی‌اند. جنگسالارانی را که به آنان کمک‌ مالی و تسلیحاتی می‌کردند، نیز آرام نگذاشتند. همان سیاستمداران را خانه خانه‌نشین ساختند و حتی بی‌عزت ساختند که به اسلام‌آباد و قطر می‌رفت و با افتخار با آن‌ها عکس می‌گرفتند. در چهار سال اخیر حاکمیت طالبان، چهرهٔ اصلی این گروه نیابتی برای مردم روشن شد. آن‌ها با هر تصمیم سیاسی، وفاداری خود به امریکا و دشمنی همیشگی‌شان با افغان‌ها را آشکار می‌سازند. مردم در چهار سال گذشته دیدند که این گروه بخشی از جامعهٔ افغانستان نیست، بلکه موجودی بیگانه و بی‌ریشه است. رهبران این گروه اگر دست‌نشانده‌های استخباراتی بیگانگان‌اند، اما عساکر و اعضای عادی‌شان از سال‌ها پیش به‌لحاظ فکری شست‌وشوی مغزی شده‌اند. طالبان یک گروه جنگ‌طلبی است که اعضای آن از کودکی تا بزرگسالی از خانواده، جامعه و پیوندهای عاطفی اجتماعی محروم مانده‌اند. ذهن‌هایشان از هرگونه عاطفهٔ انسانی خالی گردیده است. آن‌ها دور از محبت و عاطفی خانواده، در مراکز استخبارات دینی یک کشور بیگانه پرورش یافته‌اند؛ با هیچ قشر جامعه رابطه‌ ندارند—نه با معلمان و دانشمندان، نه با دهقانان و پیشه‌وران، و نه با ‌بزرگان قومی. حتی بیشتر نام‌های رهبران و اعضای این گروه مستعار است. این جدایی و بیگانگی آن‌ها از جامعهٔ افغانستان باعث شده طالبان ساختارها و ارزش‌های اساسی جامعهٔ افغان را نابود کرده و به هیچ چیز رحم نکنند. در تمام قوانین بین‌المللی و بشری، زندگی انسان و عزت و کرامت او مهم‌ترین ارزش‌ها شمرده می‌شود و هیچ‌کس حق ندارد این دو حق را پایمال کند. اما برای افغان‌ها، در چهارچوب فرهنگی، حتی مهم‌تر از حق زندگی، مسائلی چون غیرت، ناموس و عزت جایگاه بالاتری دارند. متأسفانه، مردم در چهار سال گذشته شاهدند که بزرگان و موسفیدان تحقیر می‌شوند، قشر تحصیل‌کرده ما خوار و بی‌احترام می‌گردد، زنان در بازارها توسط مردان نامحرم بازداشت و به زندان انداخته می‌شوند و سپس با کمال بی‌شرمی با ضمانت خانواده آزاد می‌گردند. به‌عبارت دیگر، آن‌ها همان بازی امریکایی را ادامه می‌دهند که بیست سال امریکایی‌ها با زنان، بزرگان، جوانان و خاک افغانستان کردند. از سوی اعضای طالبان صدها رویداد ثبت شده است که در آن‌ها از زنان و پسران سوءاستفادهٔ جنسی شده و هر روز ویدیوهای برخی از این وقایع در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود. گستردگی و عمق این فساد و بی‌حرمتی بسیار بیشتر از آن است که بتوان تصور کرد. اکنون همهٔ افغان‌ها درک کرده‌اند که طالبان یک گروه نیابتیِ قدرت‌های استعماری است. آن‌ها توسط همین قدرت‌ها به حاکمیت رسانده شده‌اند، هر هفته بسته‌های دالری از سوی آنان دریافت می‌کنند و از حمایت مستقیم‌شان برخوردارند. همه می‌دانند که همین قدرت‌های استعماری، مأموریت نابودی هویت ملی و تاریخ افغانستان را به طالبان سپرده‌اند. آن‌ها به‌صورت سیستماتیک تاریخ ملی را تحریف می‌کنند؛ به قهرمانان و غازیان ملی مانند امان‌الله خان آشکارا اهانت می‌کنند، به ارزش‌ها و افتخارات تاریخی تمسخر می‌زنند، نمادهای ملی چون بیرق ملی، قهرمانان ملی، اصطلاحات ملی، هنرها و آثار تاریخی را نابود می‌سازند، و نظام آموزشی ملی و بیوکراسی تاریخی دولت افغانستان را از بین برده‌اند. آن‌ها حتی می‌خواهند ظاهر و رنگ افغانستان را نیز تغییر دهند—از رنگ تاکسی‌ها گرفته تا رنگ طیاره‌های آریانا و هرآنچه که بزرگان ما از آن خاطرهٔ تاریخی دارند و بخشی از حافظهٔ جمعی جامعه است—همه را می‌خواهند حذف کنند. طالبان ریشهٔ هنر، موسیقی و دیگر هنرهای زیبا را از جامعه می‌کَنند. هدف اصلی طالبان نابودی هویت افغان است. آنان با هر چیزی که به هویت افغانستان گره خورده باشد، دشمنی دارند. شدت اختناق و ویرانی اجتماعی رژیم طالبانی آن‌قدر گسترده است که می‌توان کتاب‌ها در مورد آن نوشت. ممنوعیت آموزش و کار برای زنان و دختران، خاموش ساختن رسانه‌ها و مطبوعات، و آزار و اذیت روشنفکران و ملی‌گرایان افغان، در حقیقت یک طرح سیستماتیک «نسل‌کشی فکری» است. آن‌ها آگاهانه تلاش می‌کنند نسل آینده را از علم، دانش و پیشرفت محروم سازند. ‌شیخ‌های مشهور مذهبی‌شان این را پنهان نمی‌کنند و آشکارا می‌گویند و به این باورند که جامعهٔ بی‌سواد و ناآگاه به‌سادگی قابل کنترل و مدیریت است. آن‌ها وجود زن را از جامعه حذف کرده و تنها به‌عنوان یک شیء به آن نگاه می‌کنند در حاکمیت طالبان، نظام رسمی اقتصادی به‌طور کامل فلج شده و یک اقتصاد جرمی بر کشور حاکم گردیده که تمام تعاملات آن به‌صورت پنهانی و استخباراتی و به دور از چشم مردم انجام می‌شود. نظام بانکی از کار افتاده است. غارت بی‌حساب معادن و منابع طبیعی به‌شدت جریان دارد. میزان مرگ‌ومیر مادران و کودکان به اوج رسیده است. بیکاری، فقر، فرار جوانان از وطن و ناامیدی به بالاترین سطح خود رسیده‌اند. بر مالکان کسب‌وکارهای کوچک در بخش خصوصی، حتی بر دست‌فروشان کنار جاده و دهقانان فقیر، مالیات‌ و عشرهای سنگینی وضع شده است. کسانی که توان پرداخت این مالیات‌های کمرشکن را ندارند، تحقیر و زندانی می‌شوند. علاوه بر این، نقض حقوق بشر، کشتارهای بدون محاکمه، شکنجه‌های بی‌رحمانه، و تصرف اموال و دارایی‌های مردم به امر رایج تبدیل شده است. بیماری‌های اجتماعی مانند افسردگی شدید، خودکشی، قاچاق مواد مخدر جدید و افزایش اعتیاد، از درون بنیان‌های جامعه را می‌خورند رژیم طالبان در حفاظت از تمامیت ارضی و منافع ملی افغانستان نیز ناکام مانده است. هم‌اکنون حریم هوایی کشور ما در اختیار همان قدرت‌های بزرگی است که همین طالبان را به حاکمیت رسانده‌اند. مداخلات کشورهای همسایه، تجاوز به تمامیت ارضی، بمباران و فروش دارایی‌های ملی ما به‌شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. این وضعیت، آیندهٔ افغانستان را با خطرات جدی روبه‌رو کرده و حاکمیت ملی را از میان برده است. تمام مردم می‌بینند که طالبان برای جلب رضایت بیگانگان، هرگونه بی‌غیرتی انجام می‌دهند. به زنان خارجی بی‌حجاب خوش‌آمد می‌گویند، در کنفرانس‌ها و هوتل‌های پنج‌ستاره با آنان نشست و برخاست دارند، اما زمین را بر سر زنان افغان جهنم ساخته‌اند. بیگانگان، به‌ویژه امریکا که طالبان را دوباره به قدرت بازگرداند، اکنون منافقانه رفتار می‌کنند و می‌خواهند به این گروه مشروعیت بین‌المللی بدهند. روند عادی‌سازی طالبان در سطح جهانی مدت‌ها پیش آغاز شده و تلاش می‌شود به‌تدریج آن را به رسمیت بشناسند. این خود، نمونهٔ آشکار منافقت امریکا و متحدانش است. 

راه‌حل و بدیل؛ ضرورت مبارزۀ ملی سازمان‌یافته

به‌ باور «اکثریت»، در میان همهٔ این تاریکی‌ها و بدبختی‌ها، تنها امید در اراده و عمل خود ما نهفته است. ما باید به‌عنوان ملت افغان این انتظار را کنار بگذاریم که طالبان یا خارجی‌ها سرنوشت ما را تغییر داده و در مسیر درست قرار دهند. تنها راه‌حل مشروع و پایدار مسئلهٔ افغانستان باید در یک پروسه سیاسی مردمی جست‌وجو شود که ابتکار، مالکیت و رهبری آن به دست خود افغان‌ها باشد. تنها از طریق چنین پروسهٔ سیاسی مردمی می‌توان یک بدیل سیاسی واقعیِ افغانی به‌وجود آورد، نه از راه کنفرانس‌های بین‌المللی و وعده‌های قدرت‌های بزرگ. اکنون زمان تلاش‌های فردی نیست، بلکه زمان ایجاد و به‌حرکت درآوردن هسته‌های منظم و مردمی است. اولویت نخست باید ایجاد بنیادهای سازمان‌های مردمیِ ایدئولوژیک در برابر گروه نیابتی کنونی و سپس نفوذ در جامعه و بازتاب دادن صدای آن‌ها باشد. به باور ما، افراد فروخته‌شده و گروه‌های نیابتی نمی‌توانند نمایندگی مردم افغانستان را برعهده بگیرند. تنها سازمان‌های فکری و سیاسی مردمی هستند که می‌توانند برای وضعیت کنونی، بدیل ارائه کنند. باور ما، طالبان باوجود همهٔ جنایات و ظلم‌ها چهار سال با حمایت قدرت‌های استعماری بر افغانستان مسلط باقی ماندند. چهره و ذات واقعی طالبان برای مردم آشکار شده و دیگر نمی‌توانند تنها با اتکا به حمایت قدرت‌های استعماری ادامه دهند. اکنون زمان عمل است. ما متعهد به مبارزهٔ مشترک برای یک افغانستان آزاد، مستقل و خانه‌ای مشترک برای همهٔ افغان‌ها هستیم. به‌باور ما، باید از اشتباهاتی که در پنج دههٔ گذشته تکرار شده‌اند، درس بگیریم و مانع تکرار آن‌ها شویم. از این طریق می‌توانیم عمر تاریکی‌های کنونی را کوتاه کنیم. بهترین راه، بحث روی حقایق در میان مردم و کار مشترک در جامعه است. باید به‌طور مستقیم دربارهٔ ضرورت ایجاد سازمان‌ها، نهادها و ساختارهای سیاسی مردمی و اهمیت انسجام سیاسی جامعه در تحولات آینده گفتگو شود.

 به سوی یک افغانستان آزاد و مستقل  

زنده باد افغانستان

افغانستان اکثریت زنان طالبان

مرتبط

بحران جهانی مهاجرین:‏پیامد فروپاشی نظم فرسوده جهانی یا سقوط ارزش‌های اخلاقی؟

2025-07-31 تبصرها

‏تغییر نصاب درسی؛ یا بازگرداندن افغانستان به جهالت؟

2025-07-13 تبصرها

‏بحران مهاجرت؛ نتیجه جنگ‌های نیابتی و بی‌تفاوتی جهانی

2025-07-02 اعلامیه ها
آخر

‏اعلامیه در رابطه به حمله پاکستان بر خاک و حریم هوایی افغانستان

2024-12-25

‏ما حمله اسرائیل به ایران را محکوم می‌کنیم؛‏دفاع مشروع حق مردم ایران است

2025-06-21

اعلامیه در رابطه به حمله مستقیم نظامی پاکستان بالای افغانستان

2024-03-19

‏بحران مهاجرت؛ نتیجه جنگ‌های نیابتی و بی‌تفاوتی جهانی

2025-07-02

نابودی موسیقی؛ نابودی هویت ماست

تاریخ و فرهنگ 2024-08-22

وزارت امربالمعروف و نهی عن‌المنکر طالبان در گزارش دستآوردهای این وزارت بیان کرده است که…

چهار سال طالب‌سالاری؛ تخریب سیستماتیک وطن، ملت و هویت

2025-08-157

بحران جهانی مهاجرین:‏پیامد فروپاشی نظم فرسوده جهانی یا سقوط ارزش‌های اخلاقی؟

2025-07-316

‏تغییر نصاب درسی؛ یا بازگرداندن افغانستان به جهالت؟

2025-07-1330

سرکس تحصیل دختران در افغانستان

2024-01-22

طالبان و ناسیونالیسم پشتون-افغان

2024-03-02

به مناسبت روز استرداد استقلال ملی از استعمار انگلیس

2024-01-22

با هر پیگیری جدید

در موظوعا الکترونیکی رایگان ما مشترک شوید

Aksaryat – اکثریت
X (Twitter)
  • صفحه اصلی
  • ما کی استیم؟
  • اعلامیه ها
  • تبصرها
  • منطقه و جهان
  • تاریخ و فرهنگ
  • اسناد تاریخی
  • تماس با ما
  • پښتو
تمام حقوق برای اکثریت محفوظ است.© ۲۰۲۴

Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.