امروز ۲۰ جنوری ۲۰۲۵ دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده امریکا برای دومینبار کار خود را آغاز میکند. در کنار کشورهای دیگر جهان، سیاستمداران افغان و گروه افراطی حاکم کنونی در افغانستان نیز با پرسشهای فراوان و امیدهای خام به دور دوم ریاست جمهوری ترامپ نگاه میکنند.
در افغانستان از زمان حاکمیت مجاهدین، دوره اول طالبان تا جمهوریت و دوره کنونی طالبان، همهٔ این گروهها و سیاستمداران مرتبط با آنها با حمایت مستقیم غرب به ویژه امریکا به قدرت رسیدند و با حمایت ایالات متحده سقوط کرده اند. بنابراین، جای تعجب نیست که اکثر سیاستمداران، فعالان مطبوعاتی و مدنی، حتی گروه افراطی حاکم، همه امیدها و ناامیدیهای خود را به امریکا و تغییرات ظاهری حکومت در آنجا، گره زده اند.
انتخابات امریکا معمولاً مملو از سروصداها و اظهارات متناقض سیاستمداران امریکایی در سطح بینالمللی میباشد. از همین سبب با هر حرکتی در آنجا، ضربان قلب سیاستمداران ما از جمله طالبان زیاد و کم میشوند. گاهی با اظهارات یک سناتور امریکایی برای خود کاخی از امید میسازند و گاهی با حرف یک بنیاد دست پنجم امریکایی کاخ امیدهای شان در یک لحظه ویران میشود.
با بازگشت طالبان، ضربان قلب سیاستمداران افغان بیشتر از هر زمانی به امریکا بستگی دارد. امریکا این طبقه درمانده را در سه سال گذشته گاهی در اتریش، گاهی در ترکیه و گاهی در قطر مشغول نگهداشت. شماری از این سیاستمداران تا حدی پیشرفتند و وانمود نمودند که راستگرا تر از جمهوریخواهان راستگرا هستند. و با پیروزی ترامپ به یکدیگر پیامهای تبریک میدادند.
برخی دیگر از سیاسون، موجودیت عناصر حامی جنگ و ضدبشری را در دولت ترامپ، به فال نیک گرفتهاند و در این خواب و خیال اند که امریکا مانند بار قبل که به افغانستان و عراق حمله کرد و رژیمها را با زور تغییر داد، بار دیگر با استفاده از طیارههای بی۵۲ رژیم کنونی را تغییر خواهد داده و در نتیجه، آنان دوباره به قدرت خواهند رسید.
از سوی دیگر، گروه طالبان که بر اساس توافق دوحه آورده شده اند و با مریکا مستقیما در معامله هستند، اگرچند دست و پاچه اند، اما در سخنرانیهای شان سعی میکنند به اداره جدید امریکا یادآوری کنند که نیروی ارزانتر و بهتر از آنها بدست نخواهد آورد.
مشخصا در این مورد، موقف طالبان نسبتاً واقع بینانه است و آنها میدانند که برای چه کاری آورده شده اند و از آنها چه توقع میرود، همچنین معاملهٔ که با آنها انجام شده بر اساس سیاست جدید منطقهیی و بینالمللی ایالات متحده صورت گرفت. طالبان مطمئن هستند که ایالات متحده به آسانی نمیخواهد رژیم در افغانستان تغییر کند و نیازی هم به آن احساس نمیشود. اما این رقابت میان گروههای سیاسی افغان تشدید خواهد شد تا نشان دهند که آنها میتوانند در آینده بهترین جایگزین طالبان باشند و یا با میانجیگری ایالات متحده، همکاران و مامورین خوب طالبان میتوانند باشند.
اما اگر از این سیاسون پرسیده شود که چرا باید امریکا سیاست خود را تغییر دهد؟ طالبان چه کاری انجام میدهند که منافع ایالات متحده را تهدید کند؟ اگر ترامپ بیاید و مانند بایدن بگوید طالبان تهدیدی برای منافع کشورش نیست و حتی ممکن ممد واقع شود. در آنصورت به مردم چه پاسخ خواهند داد؟ یقینا جوابی نخواهند داشت.
از دیدگاه ما، موضوع افغانستان هیچ تاثیری بر انتخابات و رای دهندگان امریکا نداشت. برای امریکایی ها مسئله افغانستان اکنون به یک فصلی از تاریخ تبدیل شده است و هیچ امریکایی آنقدر که تبلیغ میشود به آن علاقه ندارد. تنها چند لابیگر در واشنگتن دی سی وجود دارد که روی این موضوع بحث میکنند. در مسئله افغانستان، ترامپ و پایگاه انتخاباتی او بیشتر بایدن تجریدخواه است. اما برای سیاستمداران لیبرال افغان ما از نهایت درماندگی هر سرابی آب مینماید.
اکثر سیاسیون بزرگ و کوچک افغانستان، به شمول طالبان، فکر میکنند که مشکل اصلی در پالیسیهای دولت امریکاست و اگر این پالیسیها اصلاح شوند به نفع آنها خواهد بود. به همین دلیل به اداره جدید امریکا مشورههای آنلاین میدهند و تجزیه و تحلیلهای هوایی ارائه میکنند که گویا توجه اداره جدید امریکا جلب کنند. اما به مشکل واقعی نمیپردازند.
از نظر «اکثریت»، مشکل اصلی در دولتها و سیاستهای امریکا نیست، بلکه به طور کلی مشکل نه تنها افغانهای ما، بلکه اکثر کشورهای مظلوم جهان، در سیاست توسعه طلبانه امریکا میباشد.
هر گروهی که در امریکا قدرت را بهدست بیاورد، از رئیس جمهور گرفته تا وزرا، همه مدیران جریان اصلی سیاست امریکا هستند، فقط به صورت تاکتیکی یکسری کارها را پس و پیش میکنند. اصل؛ سیاست توسعه طلبانه امریکاست که ما جهان سومیها از افریقا گرفته تا امریکای لاتین، عراق، لیبیا و … نتایج آنرا میبینیم.
اکنون که نظم جهانی در حال تغییر است و امپراتوری غرب دیگر قدرت سابق را ندارد، در این مرحله سیاستها نه تنها تغییر مثبت نمیکند، بلکه احمقانهتر و حتی گاهی اوقات بیشتر از پیش خونآشامتر و ضد حقوق بشر میشوند.
با نگاهی به تغییرات سریع در دنیای جدید، تقاضای زمان این است که ملیگرایان افغان بر نیروهای خود تمرکز کنند. این نیروهای فکری، فیزیکی و عقیدتی را در محور واحد جمع کنند و برای استقلال، ترقی و موفقیت کشور مستقلاه دست به کار شوند. افغانها باید مالکان واقعی وطن خود باشند و پس از این به بیگانهگان دست دراز نکنند. تنها همینگونه جهانبینی و استراتژی سیاسی میتواند مسیر تاریخ افغانستان را تغییر دهد.