اخیرا در برخی از مجالس سیاسی سوالاتی در این رابطه مطرح میشود که اگر حکومت جدید امریکا به رهبری ترامپ، با طالبان سر ناسازگاری و مخالفت پیدا کند و بخواهند که علیه رژیم طالبان دست به اقدام نظامی بزنند، در آنصورت، آیا گروهها و شخصیتهای سیاسی ضد طالبان از چنین اقدام نظامی حمایت خواهند کرد یا خیر؟
قبل از پرداختن به پاسخ این سوال، مهم است که در مورد عمق و عوامل مشکل افغانستان از دیدگاه خود صحبت کنیم. اگر پاسخ سوال دومی را دریافت کنیم، پاسخ به سوال اول آسانتر میشود.
بیش از دو قرن است که افغانستان در میان قدرتهای بزرگ استعماری و امپریالیستی لگدمال میشود. این بازی تکراری ابرقدرتها دست و پای افغانستان را بریده و این زخم آنقدر تازه است که کشور ما تا امروز از آن میرنجد.
در قرن نوزدهم، ببر انگلیس و خرس تزاری بخشهایی از خاک افغانستان را از وجود آن قطع کردند، اختیار سیاست خارجی را از افغانستان گرفتند و افرادی را که به منافع آنان پایبند بودند در داخل کشور برسر قدرت آوردند. در کنار آن، در جریان سه جنگ، افغانستان را بارها از وجود نهادها محروم شد و روند مردمی را یکسره از بین برد.
در قرن بیستم و در جریان جنگ سرد بین شوروی و غرب، افغانستان با کمک پول امریکا، نفت عربستان و بازیهای استخباراتی پاکستان لانهٔ همه گروههای جهادی و افراطی جهان قرار گرفت. این زمانی بود که اسامه نماد مبارزات آزادی برای نیویورک تایمز بود و گروههای جهادی او را کبوتر صلح میخواندند. امریکا تمام منطقه ما را با آتش جهاد سوزاند و چندین نسل ما را به نشهٔ زهری جهاد سرمست کرد. در پایان قرن بیستم، اتحاد جماهیر شوروی جنگ را باخت، امریکا در چهره جهادیزم و اخوانیزم پیروز شد و افغانستان را به جهادیان تسلیم داد. طالب نسل دوم همین گروههای جهادیست. به عبارت دیگر، طالبان چیزی جز ادامه سیاست غیرانسانی غرب نیست. طالب مثل سمارق از زمین سبز نشده، بلکه یک پیشینه و داستانی دارد.
از سوی دیگر، در بازیهای بزرگ تاریخی این دو قرن، سیاست تکراری حاکمان افغان را میبینیم که هر بار باوجود تکرار، به شکست مواجه میشوند و با هر بار شکست افغانها بیشتر از پیش در گرات تاریخ ذره ذره میشوند، له میشوند و ناپدید میشوند. این تکرار زهراگین نه تنها نشان دهنده بیخبری حاکمان افغانستان از تاریخ است، بلکه نشان میدهد که جهانیان هر بار یک داستان را به شکلهای مختلف برای ما تکرار میکنند.
این تکرار زهراگین چیست؟ این تکرار زهراگین این است که هر باری که قدرتهای امپریالیستی و استعماری خارجی خواستهاند تا تنهٔ افغانستان را با تبر بزنند، حکام افغانستان خود را دسته برای این تبر ساخته اند. جهانیان گاهی به نام جهاد با شوروی کافر و گاهی به نام مبارزه برای حقوق بشر پای ما را با این تبر زده اند. و این بار نیز اگر افغانها از تاریخ ناکام خود درس عبرت نگیرند، این تاریخ تکرار خواهد شد.
بعد از پانزدهم اگست باید به همه افغان ها واضح شده باشد که اگر امریکا به افغانستان بیاید فقط بخاطر منافع خودش خواهد بود و همچنان اگر برود هم فقط بخاطر منافع امپریالیستی خودش خواهد بود. به جز چند قومندان، مقامات فاسد و مجاهدین بدمذهب، برای مردم عادی افغان، امریکا باری است که بر گلویشان نشسته است.
حال سوال این است که آیا ما میخواهیم تاریخ شکست خورده و خونین افغانستان را دوباره تکرار کنیم و یا از گذشته خود درس بگیریم و اشتباهات تاریخی خود را اصلاح کنیم؟
اگر هدف فقط منفعت شخصی باشد، وطن و عبرت گرفتن از تاریخ نباشد؛ پس جواب سوال اول خیلی ساده است و آن هم این است که به امریکا دامن عذر بگیریم تا بیاید و افغانستان را یکبار دیگر با بمبها هموار کند، چند نفر را ثروتمند بسازد و برگرد. اما، اگر هدف این باشد که بخواهیم مسیر تاریخ را تغییر دهیم و برای اولین بار باجرأت تمام بگوییم که دیگر در افغانستان با حمایت هیچ خارجی نخواهیم جنگید، پاسخ سوال برای یک افغان باغیرت و باهمت “نه!” است.
پاسخ این سوال برای «اکثریت» گزینه دوم است، «نه». از دیدگاه ما، هر اقدامی در رابطه با افغانستان اعم از نظامی یا غیرنظامی که تحت مالکیت و رهبری سازمانهای سیاسی ملی بومی افغان ها نباشد و مشروعیت پذیرش و اراده شهروندان را نداشته باشد، غیرقابل قبول است. ما با آن مخالفت خواهیم کرد و در مقابل آن خواهیم ایستاد.
ما میخواهیم در افغانستان بدون سپانسر خارجی سیاست انجام دهیم. افغانستان نباید با حمایت استخباراتی از شرق و غرب، جنوب و شمال، بلکه با اراده سیاسی مستقل افغانها به دست بیاید و ما به این باور داریم. ما از تاریخ درس گرفته ایم و گروههایی که از تاریخ عبرت نگیرند در مقابل افغانها متهم و تحقیر خواهند شد.
مخالفت ما نه تنها بر اساس اصول اراده ملی و مالکیت سرزمین مان است، بلکه بر اساس اشتباهات و عبرتهای تاریخی نیز است. تجارب تلخ بسیاری در گذشته برای ما واضح ساخته است، که مداخلات نظامی و غیرنظامی خارجی به هر اندازهٔ که از نظر شکل و امکانات بزرگ و گسترده باشد؛ و شعارهای آن انسانی به نظر برسد، باز هم فقط و فقط باعث بیثباتی سیاسی و اقتصادی کشورمان شده است. و ذینفع تنها چند فرد و شرکت خارجی مرتبط با سازمانهای استخباراتی خارجی هستند.
رژیم مستبد کنونی طالبان نیز با حمایت و پشتوانه سازمانهای اطلاعاتی خارجی بر مسند قدرت نشسته است و با قطع حمایت خارجی، سقوط آنها حتمی است. اما این خلا را باید سازمانهای تازه تاسیس بر اساس تفکر ملی جدید، پر کنند. نه جنگ سالاران جهادی و شخصیتهای انجوی سابق. «اکثریت» با رژیم استبدادی کنونی اختلاف اصولی عمیقی دارد و آنها را به دیدهٔ گروهی نامشروع و نیابتی مینگرد.
از دیدگاه ما، نیاز به یک راه حل درازمدت برای مشکلات ما وجود دارد. ضرورت جلوگیری از تکرار تاریخ محسوس است. ما بر این باوریم که میتوانیم با ایجاد ساختارهای سیاسی مستقل افغانی از سازمانهای داخلی و خارجی و از طریق گفتوگوی سازنده، روند حل را آغاز کنیم. “اکثریت” سازمان پیشگام این روند است و امیدوار است سایر افراد سیاسی و گروههای دارای افکار ملی نیز با الهام از “اکثریت” به این روند بپیوندند.
اکثریت یک گروه فکری سیاسی است که توسط افغانهای ملیگرا با اندیشههای ملی و دموکراتیک پیشبرده میشود و تفکر مشترک این گروه را منعکس میدهد.